چنین دیدهام که دوزخ به سخن آمد و گفت: وَیلٌ لِمَنْ عَرَفکَ ثمَّ عَصَاکَ.
ندا آمد که وَیلٌ لِمَنْ عَصَاکَ ثمَّ لمَ یَتُبْ.
بندۀ من نه آن است که گناه نکند، لیکن بندۀ من آن است که چون در گناه افتد زود به درگاه من باز آید تا جفوت و هفوت بهم جمع نشود.
چون بندهای بد مباش که شیشه بشکند و بگریزد و سی دینار بهای خود ببرد.
توبه بدل طاعت است چنانکه خاک بدل آب است، اگر مطیع را طاعت است عاصی را توبه است، اگر عوضِ طاعت جنّت است عوض توبه محبّت است، اِنَّ الله یُحِبُّ التّوّابیِن.
و محبت صفتِ من است، و چون حدیثِ صفت رود هشت بهشت، بلکه هزارهزار بهشت /171b/ کجا پدید آید5.
اگر من ترا نیامرزم کی ترا آمرزد، وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاّ الله.
اگر امیرِ خراسانت نپذیرد امیرِ عراق6 بپذیرد، اما اگر من ترا نپذیرم، کیست که پذیرد؟
ابراهیم خلیل را که پدرِ ملت بود و با حلّه خلّت بود، بنده خواندم.
اسحاق و یعقوب را با چندان مجاهدت و مشاهدت بنده خواندم: وَاذْکُرْ عِبَادَنَا اِبْرهیمَ وَاسْحَق وَیَعْقُوبَ.
و ایوب را با چندان صبر بنده خواندم: وَاذْکُرْ عَبْدَنَا اَیُّوب.
و سلیمان را با چندان شکر بنده خواندم: نِعْمَ الْعَبْدُ.
و ترا با چندین جفوت و هفوت بنده خواندم7: نَبّی عِبَادِی.
قُلْ یَا عِبَادِی این نبود مگر عنایت الهی و رعایت پادشاهی.
اِنَّ الله کَتَبَ کِتَاباًً فَهُوَ عِنْدَهُ عَلَی الْعَرش سَبَقَتْ رَحْمَتِی غَضبِی وَلَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنا.
اِنَّ الّذین سَبَقَتْ لَهُم مِنَّا الحُسْنَی.
این سبقت رحمت ناگاهی از کمین غیب تاختن آورد و مرد را بیقرار کند، دوستی را در دل بجنباند، پس دوستی خاطر گردد، پس خاطر همّت گردد، پس همّت نیّت گردد، پس نیّت عزیمت گردد، پس عزیمت قوّت گردد، پس قوّت حرکت گردد، پس مدد پیاپی گردد، پس مرد از سرِ جدّ و جهد گوید: اللهُ اکبر.
اگر نیم شبی یا سحرگاهی آن عاشق صادق را قلَقی8 پدیدار آید خواب از دیده برَمد، جامۀ نرم و خوابگاه خوش و جفت با جمال بگذارد و برخیزد و آبدستی بیارد و متضرّعوار به حضرتِ عزّت آید و از حضرت ندا می آید که بندۀ من اگر چنان است که خواب و راحت بدرود کردی، اینک جمال و جلالِ ما، بِعَیْنِی مَا یَتَجّملُ المُتجَمّلون مِنْ اَجْلِی9.
کَیْ بود که جذبهای از جذباتِ حق از جعبۀ مشیّت بر هدف حبّة القلب تو زنند، آنگه چون صید گشتی از عمر و زید برگشتی.
ما به یک کشش از گبری صاحب صدری کنیم و از راهزنی چون فُضَیل رهروی کنیم10، ما را به کردِ تو نیاز نِه، اما ترا به معونتِ ما نیاز است، ما