فَاُلقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ.
عجب نبود که آدمی شنوندۀ گویندۀ داننده سجده کند، عجب آن بود که عمر گوید با بتی ناشنوندۀ ناگویندۀ ناداننده: اگر این محمد به حقّ است سجده کنید، همه بیکبار سجده کنند.
موسی - علیه السَّلام - پارهای خاشاک به دست گرفت تا آتش آرد، نبوّت و رسالت یافت، اذهَبْ اِلَی فرعون.
داود - صلوة الله علیه - فلاخم5 برگرفت تا به شبانی شود، ظفر و نصرت یافت، فَهَزَمُوهُم بِاذْنِ الله.
عمر شمشیر برگرفت تا محّمد را بکشد، معرفت و شهادت یافت، یَا ایُّها النَّبیُّ حَسْبُک الله.
پاکا خداوندا دو کار مُنکَر و قبیح پیش عمر نهادند: عداوتِ رسول و طمعِ دنیا، آنگه ازمیانه، حالی بدان نیکویی6 پدید آمد.
دو کار قبیح سحرۀ فرعون نهادند: یکی عداوت موسی، و دیگر ولایتِ فرعون؛ آنگاه سرّی بدان عزیزی از میان پدید آوردند، فَاُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِین.
دو محنتِ شگرف پیشِ یوسف آوردند: یکی چاه و دیگر زندان، آنگاه از میانِ آن ولایت و سلطنت پدید آوردند وَکَذلِکَ مَکّنَّا لِیُوسُفَ.
دو نطفۀ مهین /163a/ در رحم فراهم آوردند، آنگه از میان هر دو صورتی بدین زیبایی پدید آوردند وَصَوّرکُم فَاَحْسَنَ صُوَرکم.
دو نجاست فراهم آوردند: یکی فَرث، و یکی دم؛ از میانه شیر صافی پدید آوردند، مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَناً خَالِصاً.
دو کار صعب بر بنده جمع کردند: یکی معصیت، و دیگر تقصیر در طاعت؛ آنگه از میان رحمت پدید آوردند یُصْلِح لَکُم اَعْمَالَکُم7.
هر که را در سبقِ سبق و بدوِّ بدو وازل آزال قلم رفت در لوح به فرمان که شمع شرع دین و چراغ اسلام و یقین بر سینۀ او برخواهند افروخت، اگر هیچ گونه در خواب شود چون از خواب بیدار شود شمع بر بالین بیند دوست دارد، حکم ربوبیّت که بنده را کشان کشان به درگاه آرد دوست دارد، دوست دارد بساطِ نبوّت که بنده دوان دوان به درگاه آید.
موسی را - علیه السَّلام - از قوم و فرزند جدا کرد و در شب تاریک افکند و در تک و پوی آورد چنانکه در قصّه شنیدهای، پس گفت: وَمَا اَعْجَلکَ عَنْ قَوْمِکَ یَا مُوسَی.
ای موسی این چه شتاب است تو به عَجلت مشغول گشتی و قومَت به عِجْل.
هر نبیّی و ولیّی را همچنین جَذبی و جَلبی و سَلبی بود وَکذَلِکَ اَوْجَیْنَا اِلَیْکَ رُوحاً مِن اَمْرِنَا.
مصطفی را - علیه السَّلام - از آنچه به نام او در ازل رفته بود خبر نبود همی ناگاه