هر کس را خداوند، آشنایان را مهر و پیوند.
قال الله تعالی: اللهُ وَلِیّ الّذِینَ آمنُوا.
بعضی گفتهاند که ولی از والی است.
عرب گوید: وَلِیَ فُلاَنٌ فَهُوَ وَالی1.
و ولی بر سبیلِ مبالغت بوَد، و ولی به معنی ناصر باشد، و ولی به معنی متولّی بوَد، و ولی به معنی دوست بوَد.
و بحقیقت می دان که بندگی به دوستیِ اوست - جلّ جلاله - نه دوستی او به بندگی تو.
اَحَبَّ اَوْلیاءه بِلاَعلّةٍ وَلَمْ یَرُدّهم بارتکابِ زَلّةٍ.
رُوِیَ عَنْ عبدالرّحمن بن زید بن اَسْلَم اَنَّهُ قال: اِنَّ الله لیُحِبّ العَبْدَ حَتّی یَبْلُغَ مِنْ حُبّهِ اَنْ یَقوَل فَاعْمَل مَاشِئت.
عَصَی آدَم، فَلَم یَضُرًّه عِصْیَانٌ لان المَحبَّةَ سَبَقَتْ لَهُ، وَاَطاعَ اِبلیِس فَمَا نَفَعَهُ لان البغضةَ2 سَبَقَتْ لَهُ. /154a/
ابو سعید خرّاز می گوید: با غیرِ او جایی می رفتم، ابلیس پیش آمد، گفتم: ای ملعون چرا که فرمان داد خلاف کردی و پای از حّدِ خود بیرون نهادی.
گفت یا با سعید چرا چنین سخنان گویی، این سخن اگر طفلی گوید از وی نیکو نبوَد فکَیْفَ تو، مضایق راه کشیدهای، و گرم و سرد اَقْدام چشیدهای، و اسرار مقادیر دانستهای، آنگه مرا ملامت کنی؟
ای درویش از آنجا که ظاهر بود زلّتی از آدم آمد و معصیتی از ابلیس؛ آدم را گفتند: گندم مخور، بخورد؛ ابلیس را گفتند: آدم را سجده کن، نکرد، امّا سرمایۀ ردّ و قبول نه از کردِ ایشان خاست3 از جریان قلم و قضاء قِدم خاست.
قلم به نتایج4 مشیّت قِدَم در حّقِ یکی به سعادت