می رفت.
به هر که می رسید در عین حسرت می سوخت تا به نوح رسید از آرزوی آن جمال می گفت: لَا تَذَرْ عَلی الارضِ مِنَ الکافِرین دَیّاراً.
پنداشتند که هلاک می خواهد، خود را از زحمت خالی می خواست تا بوَد که آن جمال ببیند، و همچنین اِلَی سائر الانبیاء والمرسلین.
دولت دولتِ بلال و سلمان و اَنَس بود که در عهد مهتر بودند، لیکن ابراهیم و موسی در عداد اَحیْای صورت نبودند والاّ اگر زنده بودندی آن جاروب خدمت که ایشان برداشتند ابراهیم و موسی برداشتندی که لَوْکانَ مُوسَی حیّاً لمَا وَسِعَهُ الاّ اتّباعِی.
چون مصطفی - علیه السَّلام - دین را نشر کرد سرهای خصمان بر تنها بیگانه شد، گفتند: بنگرید تا این کیست با این همه دولت و حشمت؟
بنگرستند، مردی را دیدند گرسنه و برهنه، گفتند: این همه حشمت این مرد راست؟
گفتند: آری، شما خود کمال حشمت او نمی دانید.
از آنجا که حقیقت است در عالم دو کلمه است: لاَ اِلَه اِلاّ الله، محّمد رسول الله.
یک کلمه ما را، و دیگر کلمه محمّد را.
اِنَّ اللهَ و مَلاَئکتهُ.
یا محمّد تو در حضرتِ خود ثناهای ما می گوی که ما در حضرتِ خود ثنای تو می گوییم.
یا محمّدا تو بگوی: قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد، و ما می گوییم: محّمد رسول الله.
مهتری با این همه منقبت و مرتبت و کمال و جمال با مشتی گدای بینوا می گوید: اِنّما اَنَا لَکُمْ مِثْلُ الوَالِد لِوَلَدهِ.
پدر مشفق ما را آن مهتر است.
کُنّا اِذَا احْمَرَّ البَاسُ اتقیْنَا بِرَسُول الله.
یارانِ رسول گفتند: چون حرب سخت شدی رسول را سپر خود ساختیمی.
گویی که در دیدۀ من است که آن ضعیفان و بیچارگان در عرصاتِ قیامت می آیند و مهترِ خویش را در پیش کرده، و مهتر می گوید: کجایی ای دوزخ غرّان، تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الغَیْظِ.
ربّ العزّة می گوید: این دوزخ از خشمی که بر اعدای ما دارد گویی از خشم مِی از هم جدا شود.
شرطِ شفقت آن است17 که روِز قیامت مهتر گوید: دوزخ کجا است تا ما به بَدَل چاکران آنجا شویم؟
آن مشتی بیچاره در پناه حشمت او آیند، آنگه چون دوزخ طلعت زیبای مهتر بیند، صفرای خشمش فرو نشیند، شَفَاعَتِی لاَهْلِ الکبَائر مِنْ اُمَّتّی.
امروز می نگریم تا کجا است کافری شگرف که او را دعوت کنیم تا هدایت رّبانی آشکارا گردد، و فردا در عرصات قیامت می نگریم تا کجاست فاسقی آلوده تر، که او را شفاعت کنیم تا رحمتِ الهی آشکارا گردد.