روح الارواح
Rawh al-Arwāh
p.375
۳۸ – الرَّقیب

نگاهبان. /124b/ و چون بندۀ مؤمن دانست که حق – جلّ جلاله – حفیظ و رقیبِ اوست، باید که لباسِ مراقبت در پوشد و گوش به اقوال و اعمال و احوالِ خود باز دارد، و ساحتِ سینۀ خود از لوثِ غفلت مطهّر دارد، اَلَمْ یَعْلم بِاَنَّ اللهَ یَرَی بر دوام وِرْدِ خود سازد وَانَّ عَلَیْکُمْ لَحَا فِظِینَ در پیشِ دیدۀ خود دارد، وَمَا کُنَّا عَنِ اْلخَلْقِ غَافِلِینَ نقشِ نگینِ یقینِ خود گرداند 1.

آورده‌اند که در مکّه زنی بود فاجره، گفت: من طاووسِ یمانی را از راه ببرم، طاووس مردی نیکو روی بود، برِ طاووس آمد و با وی سخن گفت بر سبیلِ مزاح، طاووسگفت: صبر کن تا به مقام آییم. چون به مقام آمدند، طاووس گفت: اگر مقصودی است ترا، اینجا تواند بود. آن زن گفت: سُبْحان الله خاقی بدین عظیمی می نگرند، نه موضع این کار است. طاووس گفت: اَلَیْسَ یَرانَااللهُ فِی کلّ مَکان، ای زن از دیدار خلق که بندگان اند احتراز می کنی از دیدارِ خداونِد بندگان احتراز نکنی؟ آن زن توبه کرد و صدیقهای گشت. وامثالِ این حکایات بسیار است در کتب 2.

ای درویش! رقیب که فراز کنند به صاحب جمالی فراز کنند، نگفت که رقیب آسمان و زمین ام و رقیب عرش و کرسی ام، گفت: رقیب شماام. اِنَّ اللهَ کانَ عَلَیْکُم رَقِیباً؛ زیرا که رقیب شرط صاحب جمال است و هیچ موجد را آن جمال نیست که ترا. لَقَدْ خَلَقْنَا الانْسَانَ فِی

p.376
اَحْسَنِ تَقْوِیمٍ. تو اَحْسَنُ المخلوقینی، و من اَحْسَنُ الخالقین، فَتَبَارَکَ اللهُ اَحْسَنُ الخَالِقِین. وَصَوْرَکُم فَاَحْسَنَ صُوَرکُم، خَلَقَکُم لاظْهَارِ القُدْرَةِ ثم رَزقَکم لاظْهَارِ الکَرَم، ثم یُمِیتُکُم لاظْهَارِ الجَبَرُوت، ثم یُحْیِیکُم لِلثّوابِ وَالعِقَابِ. فَتَبَارَکَ اللهُ اَحْسَنُ الخَالِقیِن، اَیْ المُصَوّرین، خَلَق جَبْهَةً یَصْلُحُ لِلسَّجدةِ وَعَیْناً یَصْلُح لِلعِبْرَةِ، وَاُذُناً یَصْلُحُ لِلْحِکْمَةِ، وَلِسَاناً یَصْلحُ لِلشُّکر، وَیداً یَصْلُحُ لِلسخاوةِ، وَرِجْلاً یَصْلحُ لِلْخِدمةِ، وَقَلْباً یَصْلحُ لِلْمَعْرفِةِ، وسرّاً یَصْلحُ لِلْمحبّةِ، فَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَیْکُم حَیْث زَیَّنَ اَلْسِنَتکُم بِالشّهادةِ وَقُلُوَبکُم بِالْمَعْرَفةِ وَالسّعادةِ، وَاَبْدَ انَکُم بالخدمةِ وَالعِبَادَةِ.

اوّل نطفه بودی به قدرت خود علقه گردانیدیم، به مشیّتِ خود مُضْغَه ساختیم، به ارادتِ خود عِظام پدید آوردیم، به خودی خود کسوتِ لَحْم در عظام پوشانیدیم. حکمت در این چیست؟ آری خواستیم که بر پدر و مادر جلوه کنیم، نخست در صدفِ رحم مادرت بیاراستیم، همچنانکه نخّاس کنیزک را بیاراید وقتِ عرض دارن. کَذَلِک اُزَیِّنُکَ فِی قَبْرِکَ بَعْدَ مَا صَیَّرْتُکَ تُرَاباً لِیَوْم العَرْضِ عَلَی المُرْسَلِینَ وَعَلَی رَبّ العالَمین. قال جلّ جلاله: وَعُرِضُوا عَلَی رِّبکَ صَفّاً. روی که نظاره گاه خلق است 3 بدین نیکویی بیاراستیم، دلی که نظاره گاهِ خود کردم بنگر که چگونه آراستیم. همه نقّاشان که نقش کنند بر چیزی ساکن نقش کنند در مکانی که فراخ بود و در روشنایی، ربّ العزّة بر متحرّک نقش کرد، فِی ظُلمُاتٍ ثَلاتٍ بکُنْ فیَکوُن. تو کوزهای پر آب کنی و آنگاه نگوسار کنی در وی هیچیز نماند، و ربّ العزَّة نطفه در رحم نهاد /125a/ و نگوسار نگاه داشت به قدرتِ خود. فَتَبَارکَ اللهُ اَحْسَنُ الخَالِقیِن. بر باد و خاک و آتش و آب صورت کنم به قدرتِ خود، و این مقدور کس نیست.

سُبْحَانَ مَنْ رَکَّبَ جَسَدَ آدم 4 تَرْکِیباً اِحْتَوَی عَلَی جَمِیع مَا خَلَقَ فَی العَالَم الْکُبْرَی فَمَنْ یَقْدِرُ اَنْ یَشْکُر اللهَ تَعَالی عَلَی هَذَا التّرکِیبِ وَالتَّرتِیب وَالنَّظمِ وَالتَّألِیف. ربّ العزّة بعضی را از مخلوقات بر صورتِ ساجدان آفرید چون مار و ماهی و دیگر حشرات، و بعضی را به صورت راکعان، چون بهایم و مَوَاشی، و بعضی را بر صورت قایمان، چون اشجار و نباتات، و بعضی را بر صورت قاعدان، چون جِبالِ راسِیَات. ساجد مجبور بر سجده، و او را بدان مدحی نه. و قایم و قاعد و راکع همچنین، و ایشان را بر آن مدحی نه، خلافِ آن نتواند کرد 5، امّا آدمی را بر صورتی آفریده است. که هم قدرت سجود دارد و هم قدرتِ رکوع و هم قدرتِ قیام و هم قدرتِ قعود، و اختیاری و استطاعتی داده؛ لا جرم مستوجب مدح و ثنا شده. التّائبون

p.377
العابِدون، الاّیة. میان هوای لطیف و زمین کثیف جمع کرده و رزاقی خود پیدا کرده: وَاللهُ خَیْرالرّازِقین. خلق روزی دهند ولیکن مایه از من ستانند.

آورده‌اند که روزی سلیمان – علیه السَّلام – گفت: الهی من یک روز خلق را روزی دهم؛ بفرمود تا بسیار طعامها گرد کردند. ماهیی از آب برآمد و هرچه جمع کرده بودند بخورد، و گفت: دیگر بیار. سلیمان گفت: نماند. گفت؛ ای سلیمان مرا امروز گرسنه بگذاشتی. آنگاه گفت: ما هفتصد گروه ایم، ایشان همه گرسنه ماندند و من سیَکی از روزی خود بیافتم. میانِ روح اطیف و جسدِ کثیف جمع کرد و خالقی خود پیدا کرد، گفت: فَتَبَا رَکَ اللهُ اَحْسَنُ الخَالِقیِن. بیافریدم به قدرتِ خود، و آلت در میان نه. زنده گردانیم به معرفت خود، و علت در میان نه؛ بمیرانم به حکمت خود، و عداوت در میان نه. باز زنده گردانم و حاجت در میان نه؛ به بهشت بَرَم، و منّت در میان نه؛ دیدار کرامت کنم به فضلِ خود، و صورت در میان نه. آن مقدمّه اشارت به تحسین صورتِ ظاهر بود، امّا معانی که به باطن تعلّق دارد ورای آن است. سُبْحَانَ مَنْ خَلَقَ الانْسَانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ، ثم اصْطَفَاهُ لاَکْرَمِ ملّةٍ وَدِینٍ، وَاَوْدَعَ اَسْرَارَهُ اَنْوَارَ التّعرِیفِ 6 وَالتَّبْیینِ، فَمَثَل فُرُوع الایمَانِ اِذَا عَلَتْ مِنْ اَصْلِ الیَقِین، کمَثَل شَجِرَةٍ طیّبةٍ اَصْلُها ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّماء. قال الواسطیُّ : خَلَقَ اللهُ الاَرْواحَ مِنْ نُوِر الجَمَالِ والجَلاَلِ فَلَولاَ اَنَّهُ سَتَرهَا لَسَجَدَ لهَا کلُّ کافرٍ.

این عزیزان که هستند خزانه دارانِ وی اند و سینه‌های ایشان خزینۀ وی، و حشمت این خزینه به سلطان. اگر این حشمت نیستی شیاطین از سینۀ تو سر بر کردندی 7. ابلیس می گوید: ما گردِ سینه‌های مردانِ تو نیاریم گشت 8، یک بار گردِ سینه‌ای گشتیم، زخمی خوردیم که هنوز در دردِ آن زخم ایم؛ ما گردِ مزبله‌ها گردیم، هر کجا باغی خرّم است ما را آنجا چه کار؟ دلهای عزیزان باغهای آراسته است. نوُر‌الحَقِیقَةِ اَحْسَنُ مَنْ نور‌الحَدِیقَةِ. مرادِ ارادتِ ما شمایید، بدیع قدرت ما شمایید، به آفریدنِ شما نه شما را آشکارا کردیم، صنعِ خود را آشکارا کردیم.

ای دل /125b/ تو چه‌ای؟ از درِ کالبدها 9 به عالمِ عزّتِ صفتِ ما آی، که یارگی 10 خاصِّ تو صفت جلالِ ماست. اَلْقُلُوبُ بَیْنَ اصبعَین مِنْ اَصَابع الرَّحْمنِ. او جلّ جلاله – که آسمان و زمین بیافرید به حکمت آن آفرید تا دلی بیافریند. دنیا را بیافرید تا دانند، و بهشت را بیافرید تا بینند، آنگه بهشت را به دوستان آراید و دوستان را به دل آراید، و دل را به خود آراید.

p.378
لاَ یَسَعُنِی السَّمواتُ وَالاَرْضُ وَیسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِی المؤمِن.

اِنَّا عَرَضْنَا الاَمَا نَةَ عَلَی السَّمواتِ وَالاَرْضِ، الآیة. در این امانت اقاویل است: بعضی گفتند: مَا اُمِرُوا بهِ وَنَهَوْا عَنْهُ. این امانت اوامر و نواهی است 11. و بعضی گفتند که فرایضی است که حق تعالی بر بندگان نهاده است چون صلات و صیام. و بعضی گفته اند: این امانت خلق است. وقیل: التَّوحِیدُ عَقْداً وَحِفْظ الحُدُودِ جَهْداً. وقیل: الاَ مَانة تحقیقُ التَّوحیدِ عَلَی سَبیِل التَّفرِید. قال الحَسَن رحمه الله: اِنَّ الاَ مَانةَ اَمّا عُرِضَتْ عَلَی السّمواتِ والاَرضِ والجِبَالِ. قَالَتْ وَمَا فِیهَا؟ قیل لَهَا: اِنْ اَحْسَنْتَ جوزیتَ وَاِنْ اَسَأتَ عوُقِبْتَ، قالَتْ: لاَ. قال مجاهد: لَمّا خَلَق اللهُ آدَمَ عَرَضَهَا عَلَیْه. قال: وَمَا فِیِه؟ قیلَ لَهُ القَول السدیدُ، فَقَالَ: قَدْ تَحَمَّلْتُها یَا ربّ 12. قال مجاهد: فمَا کانَ بَیْنَ اَنْ یَحْمِلَهَا اِلَی اَنْ اُخْرِجَ مِنَ الجنَّةِ اِلاّ قَدْر مَا بَیْنَ الظُّهر وَالعَصْرِ.

عرض بر آسمان و زمین اختیاری بود، امّا عرض بر آدم حَتْمِی بود. وَاَلْزَمَهُم کَلِمَةَ التَّقْوی وکانوا اَحَق بهَا وَاَهْلَها، وَلَمّا حَمَلوُا حُمِلوُا. آدم می گوید: آسمان با رفعتِ خویش و زمین با بَسْطتِ خویش و جبال با شکوهِ خویش طاقت آن نداشتند، منِ ضعیف چگونه طاقت دارم؟ یَا آدَمُ الْحَمْلُ مِنْکَ وَالحِفْظُ عَلَیَّ.

آورده‌اند که اعرابیی توسُّل جُست به نزدیکِ یکی از خلفا آمد، و گفت: من از آنجاام که مَضْجَع مُصطفاست. این خلیفه جوامرد بود 13، بفرمود تا یک نیمه از آنچه در خزانۀ وی بود به وی دادند. خادم اعرابی را گفت: این عطا بر کدام مَطِیّه خواهی نهاد؟ اعرابی به نزدیکِ خلیفه آمد و گفت: عَطَا یَاکَ تَحْمِلُهَا مَطَایَاک. خلیفه را خوش آمد، بفرمود تا مراکب بیاوردند و به وی دادند تا آن ببرد 14. همچنین آدم بار که برداشت به توفیقِ الهی برداشت لاَنَّهُ لاَ یَحْمِلُ عَطَایَاهُ اِلاَّ مَطَایَاهُ. بازارگانی 15 که حمّالی بگیرد و حملی ثمین بر پُشتِ وی نهد، امینی را با وی بفرستد. وقت باشد که به نفسِ خود با حمّال به خانۀ خود رود، و هیچ بار قیمتیتر از معرفت و توحید نیست؛ لا جرم بارِ امانت بر ظَهْرِ عهدِ ما نهاده است و سیصد و شصت نظر را به حکم فضل خود بدرقۀ بار ساخته است. الحَمّالُ یَتَفکّر 16 وَیقُول: اَسْتَریحُ مِنْ مَشَقَّةِ الحَمْلِ عِنْدَ التَّسْلیِم وَاَخْذِ الاُجْرَةِ، وَصَاحِبُ الحملِ یَتَفکّرُ فِی نَفْسِهِ وَیقوُل اَرْبحُ علیه رْبحاً کَثِیراً. کَذَلِکَ النَّفْسُ وَالقَلْبُ، فَالنَّفْسُ تَتَفکّرُ وَتَقوُل اَسْتَرِیحُ عِنْدَالمَوْتِ مِنْ مَشَقَّةِ الحَمْلِ وَاَخْذِ الجنّة، وَالْقَلْبُ یَتَفکّرُ وَیقولُ اَرْبحُ عَلَیهِ اللّقَاء وَالْمُشَاهَدَةُ وَالوَصْلُ وَالْمُوَاصَلَة. /126a/

p.379

آب روغن را گفت: چرا بر سرِ من می آیی و فوقیّت طلب می کنی و من از تو فاضلتر؟ گفت: زیرا که من بارِ گران کشیده ام. این رفعت و فوقیّت خاک بر جمله موجودات – و اگرچه خاک اَذل الاشیاء است – به حکم آن است که بار گران کشیده است. هدهد نامۀ سلیمان برداشت به ولایتِ سبأ بُرد، حق – جلّ جلاله – کشتن بر وی حرام کرد وَوجَدَ الدِّیَباجُ وَالتَّاج، کَذَلِکَ حَمَلَ المؤمنُ اَمَانَةَ الله تَعَالَی لِیَجِدَدارَ القَرَار ؤیحرِّمُ اللهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّار.

وَدَقِیقَةٌ اُخْرَی اَنّ المرأةَ اِذَا مَاتَتْ فِی الطَّلْقِ ماتَتْ شَهِیدَةً 17 لاَّنِهَا مَاتَتْ فِی الحَمْل. کَذَلِکَ المؤمنُ اِذَا مَاتَ فِی حَمْلِ اَمَانَتِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ.

وَاَیْضاً شَجَرِةُ البطّیخ ضَعِیفَةٌ وَحَمْلُهَا ثَقِیلٌ فَقَالَتْ لاَ لُطِیقُ حَمْلَها فَقِیلَ لَهَا ضِعهَا عَلَی مَوْضِع حَمَلْتِهَا مِنْهُ فَوَضَعَتْهَا عَلَی الاَرْضِ، فکذلِکَ العَاصِی لاَ یُطِیقُ حَمْل المَعْصِیةِ فَیُنَادِی الرَبُّ بِلُطْفهِ ضَعْها عَلَی الرّحمةِ لانّک حَمَلتَها رَجَاء الرّحمة.

ای درویش! مراد از عرض بر آسمان و زمین آدم بود ولیکن خطاب با آدم نکرد؛ زیرا که آدم زلّت آورده بود. همچنانکه پدر با پُسر در خشم بوَد غلامی را کاری فرماید و مقصود پُسربوَد، پُسر بداند که مقصود اوست، مسارعت نماید به آن کار، تا رضای پدر حاصل کند. همچنین خطاب با آسمان و زمین بود آدم زیرک دل بود، دانست که مقصود اوست، دست پیش کرد، لاَنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً، لعلّهُ یَغْفِرُ لَهُ فغفر له وَحَمَلَهَا الاْنسَان وَلَمْ یَقُلْ وَحَفِظَهَا. بَرْداشت بر تو، و نگاهداشت بر من. اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذّکرَ وَاِنّا لَهُ لحَافِظُون. بر آسمان و زمین عرضه کرد تا اگر از آدم و فرزند او تقصیری آید معذور دارند و به خصومت پیش نیایند، به شفاعت پیش آیند 18. وَیستغفِرون لِلّذِینَ آمَنَوُا. مقصود از آسمان اهلِ آسمان است و از زمین اهل زمین. و بعضی گفته‌اند: عین آسمان و زمین بعد احیا و ابداع عقل و زمین بر آسمان عرضه کرد امّا مکاشفۀ ایشان به وصفِ ربوبیّت بود و از عظمت بترسیدند، و مکاشفۀ آدم و ذرّیتِ او به وصف لطف بود؛ لاجرم قبول کردند. وَفِی حَالِ بَقاء العَبْد بالله یَحْمِلُ السّمواتِ وَاْلاَرْضَ عَلَی شَعْرَةٍ مِنْ جَفْنِهِ. و سرّ آخَر: ان الحقّ جلّ جلاله لمّا عَرَضَ الاَ مَانة عَلَی الخَلْقِ تَعَلّق بِهَا همّةُ آدم وَ صَرَفَ همّةُ جَمِیع المَخْلُوقاتِ عَنْها.

دلت حمّالِ معرفتِ منِ، زفانت حمّالِ توحیدِ من، تنت حمّالِ طاعتِ من، عقلت حمّالِ هیبت من؛ حمّال می گوید: کَیْ بوَد که با ربنهم و مرد بستانم؟ و خداوندِ می گوید: کَیْ بوَد که سرِبار باز گشایم تا سود بردارم. تنت حمّال بار است، و دلت خداوندِ بار، تن می گوید که

p.380
کَیْ بوَد که بار بنهم و مزد بستانم، و دل می گوید: کَیْ بود که به ربحِ 19 مشاهده رَسَم.

عجب کاری است، حمّالی که بارِ گران برگیرد او را اَحْسَنْت زنند، اِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً را چه حکمت؟ آری این ظَلُوماً جَهُولاً اینجا مدح است نه ذمّ، لاَنَّهُ حَمَلهَا بهمّتِهِ لاَ بِطَاقَتِهِ. آدم بار به همّت برداشت نه به طاقت. کقَول الرَّجُلِ /126b/ لِصَاحِبهِ: اِذَا حَمَلَ حَمْلاً ثَقیِلاً لِمَ حَمَلْتَ هَذَا اَتَظْلِمُ 20 عَلَی نَفْسِک.

ای جُوامرد! چون خَصِیم به عیب خصم معترف گشت کار آسان شد. چون وی را ظَلُوماً جَهُولاً خواند در ازل، پس با علم خود به ظَلُومی و جَهُولی او امانت بر وی عرضه کرد، اگر تقصیر آید، گوید: ظَلَمْتُ نَفْسِی. ربّ العزّة گوید: غَفَرْتُ لَکَ وَلاَ اُبَالی. قال – جلّ جلاله: اِنَّ الانْسَانَ لَظَلُومٌ کفّارٌ. وقال لنَفْسِهِ: وَاِنّی لَغَفّارٌ 21.

p.380
اختلاف نسخه ها

  • ١ . تو: ورد خودساز ... دار ... گردان
  • ٢ . آ: در کتب بسیار است
  • ٣ . مر: نظارۀ خلق است
  • ٤ . مج: + صلوات الله علیه و اولاده
  • ٥ . مر: که فلان آن تواند کرد
  • ٦ . آ: انوار انواع التعریف
  • ٧ . آ: سر برزنندی
  • ٨ . آ: نتوانیم گشت
  • ٩ . تو: ای دلها شما در کالبدها
  • ١٠ . آ، مج: بارگیر، تو: باگیر
  • ١١ . آ: این امانت عبارت از جمله اوامر و نواهی است
  • ١٢ . تو: «قال المجاهد ... یارب» ندارد
  • ١٣ . مر: جواد بود
  • ١٤ . ا: آن جایز ببرد
  • ١٥ . تو، آ، مج: بازرگانی
  • ١٦ . مج: + فی نفسه
  • ١٧ . آ: فهی شهیدة
  • ١٨ . آ: «و به شفاعت ... آینده» ندارد
  • ١٩ . آ: به سر + ربح
  • ٢٠ . مج: هذا الظلم
  • ٢١ . تو، آ: لغفور و غفار، مج: وصلّی الله علی محمد وآله.