آب روغن را گفت: چرا بر سرِ من می آیی و فوقیّت طلب می کنی و من از تو فاضلتر؟
گفت: زیرا که من بارِ گران کشیده ام.
این رفعت و فوقیّت خاک بر جمله موجودات – و اگرچه خاک اَذل الاشیاء است – به حکم آن است که بار گران کشیده است.
هدهد نامۀ سلیمان برداشت به ولایتِ سبأ بُرد، حق – جلّ جلاله – کشتن بر وی حرام کرد وَوجَدَ الدِّیَباجُ وَالتَّاج، کَذَلِکَ حَمَلَ المؤمنُ اَمَانَةَ الله تَعَالَی لِیَجِدَدارَ القَرَار ؤیحرِّمُ اللهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّار.
وَدَقِیقَةٌ اُخْرَی اَنّ المرأةَ اِذَا مَاتَتْ فِی الطَّلْقِ ماتَتْ شَهِیدَةً
17 لاَّنِهَا مَاتَتْ فِی الحَمْل.
کَذَلِکَ المؤمنُ اِذَا مَاتَ فِی حَمْلِ اَمَانَتِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ.
وَاَیْضاً شَجَرِةُ البطّیخ ضَعِیفَةٌ وَحَمْلُهَا ثَقِیلٌ فَقَالَتْ لاَ لُطِیقُ حَمْلَها فَقِیلَ لَهَا ضِعهَا عَلَی مَوْضِع حَمَلْتِهَا مِنْهُ فَوَضَعَتْهَا عَلَی الاَرْضِ، فکذلِکَ العَاصِی لاَ یُطِیقُ حَمْل المَعْصِیةِ فَیُنَادِی الرَبُّ بِلُطْفهِ ضَعْها عَلَی الرّحمةِ لانّک حَمَلتَها رَجَاء الرّحمة.
ای درویش!
مراد از عرض بر آسمان و زمین آدم بود ولیکن خطاب با آدم نکرد؛ زیرا که آدم زلّت آورده بود.
همچنانکه پدر با پُسر در خشم بوَد غلامی را کاری فرماید و مقصود پُسربوَد، پُسر بداند که مقصود اوست، مسارعت نماید به آن کار، تا رضای پدر حاصل کند.
همچنین خطاب با آسمان و زمین بود آدم زیرک دل بود، دانست که مقصود اوست، دست پیش کرد، لاَنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً، لعلّهُ یَغْفِرُ لَهُ فغفر له وَحَمَلَهَا الاْنسَان وَلَمْ یَقُلْ وَحَفِظَهَا.
بَرْداشت بر تو، و نگاهداشت بر من.
اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذّکرَ وَاِنّا لَهُ لحَافِظُون.
بر آسمان و زمین عرضه کرد تا اگر از آدم و فرزند او تقصیری آید معذور دارند و به خصومت پیش نیایند، به شفاعت پیش آیند
18.
وَیستغفِرون لِلّذِینَ آمَنَوُا.
مقصود از آسمان اهلِ آسمان است و از زمین اهل زمین.
و بعضی گفتهاند: عین آسمان و زمین بعد احیا و ابداع عقل و زمین بر آسمان عرضه کرد امّا مکاشفۀ ایشان به وصفِ ربوبیّت بود و از عظمت بترسیدند، و مکاشفۀ آدم و ذرّیتِ او به وصف لطف بود؛ لاجرم قبول کردند.
وَفِی حَالِ بَقاء العَبْد بالله یَحْمِلُ السّمواتِ وَاْلاَرْضَ عَلَی شَعْرَةٍ مِنْ جَفْنِهِ.
و سرّ آخَر: ان الحقّ جلّ جلاله لمّا عَرَضَ الاَ مَانة عَلَی الخَلْقِ تَعَلّق بِهَا همّةُ آدم وَ صَرَفَ همّةُ جَمِیع المَخْلُوقاتِ عَنْها.
دلت حمّالِ معرفتِ منِ، زفانت حمّالِ توحیدِ من، تنت حمّالِ طاعتِ من، عقلت حمّالِ هیبت من؛ حمّال می گوید: کَیْ بوَد که با ربنهم و مرد بستانم؟
و خداوندِ می گوید: کَیْ بوَد که سرِبار باز گشایم تا سود بردارم.
تنت حمّال بار است، و دلت خداوندِ بار، تن می گوید که