زلال افضال پاک نکردم تو زفان به عذر نجنبانیدی.
غافرم آن عاصی را که توبه نکرده است و قابلم آن را که توبه کرده است.
دلیل بر آنکه مراد از این غفران ذَنْب در این موضع غیر تایب است که «و» در میان است و «و» واوِ عطف است و معطوف غیر معطوفٌ علیه بود، لیکن در حکم یکسان باشند، چنانکه گویند: جاننی زیدٌ وعمرٌو، و عمرو یکی بود و زید دیگر، لیکن هر دو را حکم یکی بود در آمدن؛ و اگر حکم مخالف بودی عطف خطا بودی، و اگر هر دو یکی بودندی واوِ عطف غلط بودی.
چگونه کنم تا آن سخن که مرا مراد است به آن اشارت کنم که به عبارت من در نمی گنجد.
آلوده و ملوّث نپذیرد مگر من، معیوب نخواهد کس بجز از من.
غافر و قابل گفتم صفت خود گفتم، چون حدیثِ عقوبت رفت شَدِیدُ العِقَاب گفتم، شدید صفت عقوبت نهادم، و غافری و قابلی صفتِ خود.
چون عقوبت ما سخت است به لحظهای سست کنیم.
باز غافری و قابلی صفت من است.
و عقوبت محلّ تصرّف آید، امّا صفات من محلّ تصرّف نیاید.
عقاب مرا ملک است و آمرزیدن و پذیرفتن12 صفتِ من.
اگر همه ملک نیست کنیم جلال مرا نقصانی نبود و کمال مرا قصور نبود، امّا صفات مرا تغیّر و تبدّل13 روا نبود.
ای من ترا دوست گرفته، و تو مرا ناشناخته؛ ای من ترا خواسته و تو مرا نادانسته؛ ای من ترا بوده و تو مرا نابوده؛ ای به حای محبّتِ من دوست گشته نه به هنرِ خود؛ ای به میمِ منّت مرا یافته نه به طاعت خود.
حم.
الحاء اشارةٌ اِلَی المحبّة والمیم اشارةٌ الی المنّة.
صد هزار کس هستند که ایستادهاند و دعا می کنند و کس به دعای ایشان التفات نمی کند، و شما را می گویم: اَعْطَیْتکُم قَبل اَنْ تَسألونِی و اَجَبْتُکُم قَبل اَنْ تَدْعُونی، و غَفَرتُ لکم قبلَ اَنْ تَسْتَغْفِرُونِی.
کسی که در جوارِ جلالِ لاَ اِلَه اِلاّ الله بوَد او را گزندی نرسد، اگر نه اقبال ازلی مرا بودی در حق شما، به شما که نگریستی.
یونسوار فرو روید تا خویشتن نبینید، محمّدوار بر روید تا چون خویشتن بینید به الله بینید.
پشتِ زمین پر طاعت شما، شکمِ زمین پر مغفرتِ شما، هفت آسمان قبّۀ قربت شما، هشت بهشت محطِّ رحل رحلت شما.
پندارید که شبِ معراج رسول – علیه السَّلام – به قاب قوسین تنها رفت بی ما؟
نی ما همه با وی بودیم، اگر ما سزای آن بودیم که حق – جلّ جلاله – در ازل در بدوِ کار، بیواسطه با ما سخن گفت، سزای آن نباشیم که رسول – علیه السّلام شبِ معراج ما را با خود برد. /185b/
از عزّت حرکت و سکون