نبینی، که عبدالله به نام بسیار است أمّا بحقیقت بندۀ او آن است که از نصیبها پاک است، و آنکه او را به نصیب پرستد، بندۀ نصیب است نه بندۀ خدای
9.
و هم آن مهترِ ما گفتی – و همانا سخن پیر
بوعلی سیاه
:
/20a/
اگر ترا گویند بهشت خواهی یا دو رکعت نماز؟
تو بهشت اختیار مکن، دو رکعت نماز اختیار کن، زیرا که بهشت نصیبِ تو است و نماز حقّ او، و هر کجا نصیب تو در میان آمد و اگرچه کرامت تو بود روا باشد که کمینگاه
10
مکری گردد، أمّا نصیبِ تو پُر مکر و غایله است و گزاردِ حقّ او بی غایله و مکر است.
موسی
صلواة الله علیه – آن مکلّمِ حضرت و مکرّمِ درگاهِ عزّت چون به طور آمد عصا در دست داشت و آن عصا چوبی بود بی هیچ مکر و غایله، راست چون خطابِ جبّاری درآمد که وَمَا تِلْکَ بِیَمیِنِکَ یَا مُوسَی، در دست چه داری ای موسی؟
قَالَ: هِیَ عَصَایَ.
چون دعوی
11
نصیب آشکارا گشت، همی در حال عصا ماری شد و روی به وی آورد تا بدانی که در هر چه دعوی نصیب کردی، فتنه و شور و آشوب و بلا پدید آمد.
همچنین همه عالم در روزگارِ
نوح
– صلواة الله علیه – به سلامت بودند به حکم ظاهر، و هیچ جا شوری و اضطرابی نبود، راست چون نوح به دعوی بیرون آمد که
12
اِنَّ ابْنِی مِنْ اَهْلِی، عالم را زیر و زَبر کردند و آبِ سیاه از عالم برآوردند و طوفان فرستادند.
این چه بود آفتِ دعوی در فرزند خویش، راست چون فرزند نوح هلاک شد چنانکه نصّ کتاب خبر داد
13: وَحالَ بَیْنَهُمَا المَوْجُ، الآیة.
خطاب آمد که یَا اَرْضُ ابْلَعِی مَاءکِ وَیا سَمَاء اَقلِعی.
ای آسمان آب باز گیر، وای زمین آب فرو خور، که تعبیۀ سرّ خداوندی تمام گشت.
و همچنین
خلیل
– علیه السَّلام – به اسماعیل نظری کرد، فرمان آمد که اسماعیل را بکُش.
چون خلیل دل برداشت
14
و تیغ بردست گرفت و اسماعیل را چون گوسپند بخوابانید از غیب ندا در رسید که آنچه مقصود بود حاصل آمد.
و همچنین
موسی
– علیه السَّلام – چون به نزدیکِ خضر آمد دوبار بر وی اعتراض کرد: یکی در حقِ آن غلام، و دیگر از جهتِ شکستنِ کشتی، چون نصیب در میان نبود خضر صبر می کرد، چون موسی به نصیبِ خود بجنبید که لَوْ شِئتَ لاَ تَّخَذْتَ عَلَیْهِ اَجْراً، قَالَ: هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ.
اکنون که به نصیبِ خود بجنبیدی ما را با تو روی صحبت نماند.
موسی در اعتراض کردن در شکستنِ کشتی به نصیبِ خود نجنبید، زیرا که وی از دریا نترسید که او را