نماز کند و روزه دارد و صدقه دهد و ترسان و لرزان باشد که از وی قبول نکنند.
ای جُوانمرد!
پرده دوُ است: یکی برداشته است و هرگز مبادا که فرو گذارند، و یکی فرو گذاشته و هرگز مبادا که بردارند.
آن پردۀ برداشته حجاب نکره است
5
از پیش دلهای موحّدان و سینه های مؤمنان، و آن پردۀ فرو گذاشته ستر کرم است پیشِ افعال و اعمالِ عاصیان، نه مطیعان
6
و صدّیقان و متّقیان و مخلصان.
ای درویش پردۀ کرم به حکمِ قهرِ قِدم از پیش طاعت ابلیس برداشتند همه معصیت آمد علم وی را گنگ و لال کردند
7
و علمِ لَمْ یَزَلی خود را به سخن آوردند.
پردۀ عفو به حکم لطف محض پیش زلّت آدم فرو گذاشتند حکم به شفاعت زفان برگشاد فَنَسِیَ وَلَم نَجِدْ لَهُ
/26a/
عَزماً.
ای جُوانمرد!
ستر اوست که ما بر یکدیگر سلام می کنیم و با یکدیگر روزگار می گذاریم، وَالْعیَاذُ بِالله اگر او این ستر بردارد اوّل پدر از پُسر ببرَد
8
و مادر از فرزند.
بیت
|
گر پرده زروی کارِ ما بردارند
|
|
ترسم به خرابات درون نگذارند
9
|
مرا عجب آید از آن قرّای تُهی مغز، که شبی دو رکعت نماز بگزارد و آنگاه روز دیگر گره خویشتن بینی بر پیشانی افکند و منّت هستیِ خویش بر آسمان و زمین نهد و ذرّات وجود با وی می گویند: سلیم دلا که تویی، اینجا از کعبه بتُخانه می سازند و از عابدِ هفتصد هزار ساله لعینِ اَبَد می گردانند، و بلعامِ باعور را که اسم الله الاعظم در سینه داشت
10
و مستجابُ الدّعوة بود
11
بر طویلۀ سگان می بندند.
بیت
|
ای بیخبر از کارِ جهانِ گذران
|
|
مَستَک شده ای مرا نمی دانی تو
12
|
مردِ محقّق باید نه قرّای نامرد که هر که روزی از کردِ خود عبارتی کرد
13
و به آن نگرست این حدیث از وی درست نیاید.
نامردِ قرّاآن بود که شبی دو رکعت نماز بگزارد روز
14
دیگر خواهد که عالم از آن حدیث پُر شود أمّا مردِ محقّق از شرق تا غرب پر سجدۀ اخلاص کند و آنگاه به آبِ بی نیازی فرو گذارد.
آن عزیزی می گوید: همه روزگارِ خود را مطالعت کردم در همه عمر خود چهل گناه بیش نکرده بودم از هر گناهی سیصد هزار بار توبه کردم و هنوز در قدمِ خطرَم.
اگر بتوانی
15
که