دارم.
قَلْ مَنْ یَکلؤکُم بِاللّیْلِ وَالنَّهار.
مخلوق چون بندۀ خود را بخواند اگر آلوده پیش آید ادب کند، تو با چندین الوان معاصی به حضرتِ ما می آیی و اگر نیایی من خوانم.
فَنِعْمَ المَوْلَی.
هر چند که به خطا آلوده ای، حاجت از من خواه که من سایلان را دوست دارم: وَ اَمَّا السَّائل فَلاَ تَنْهَرْ.
و در خبر آمده است: اَعْطُوا السَّائِلَ وَلَوْ جَاء کُم عَلَی فَرَس.
به اسب و لباس منگرید، به ذلّ سؤال نگرید.
برادران یوسف پیشِ یعقوب زاری کردند که اَرْسِلْهُ مَعَنَا غَداً یَرْتَعُ وَیلْعَبُ.
هر چند که دانست که دلِ ایشان با معصیت است چون زبان سایلان داشتند یوسف را از ایشان باز نداشت.
آوردهاند که کافری در میان مبارزت علی را گفت – رضی الله عنه: شمشیر به من ده.
بدو داد.
گفت: یا علی یا سخت دلیری یا عظیم غُمْرِی، شمشیر چرا به خصم داری؟
علی گفت: تو دستِ سایلان به من دراز کردی، روا نداشتم که گندِ بُخل به مشام من رسد، هر چند که دلِ دشمنان داشتی لیکن زبانِ سایلان داشتی.
آوردهاند که آن کافر مسلمان گشت.
عَبْدِی!
توبه درگاهِ ما آی، تن به معصیتها آلوده، کالبد به مخالفتها فرسوده، هر چند که تنِ عاصیان داری، لیکن زبانِ سایلان داری.
تو سؤال لایق به حال خود کنی و من عطا لایق به کمالِ خود دهم.
هم تو جنّت از من خواهی و من دیدار بر سر نهم و بدهم.
للّذِینَ اَحْسَنُوا الْحُسْنیَ وَ زِیَادَةٌ.
ای جوامرد این همه که رفت مشربِ عوام است که ایشان به عطا آسایند
23، امّا خواص و اهلِ اختصاص را در منع لذّت بیش است.
العصاةُ مِنَ العَوَامِ دَمْعَةٌ مِنْهُم تَطفِی غَضَبَ الرّبِ، فاَمَّا المُحِبُّون
24 لَوبکَوا طول عُمْرِهِمْ بِدَمٍ مَا رَحِمْتُهُم.
شعر
|
جَوُر الهَوَی اَحْسَنُ مِنْ عَدْلِه
|
|
وَ مَنْعُهُ اَظْرَفُ مِنْ بَذْلِه
|
الحُبّ جَورٌ کلّهُ.
آنجا که رقمِ بندگی است نشانِ قربت و نواختن است و کارها بر مرادِ ساحتن است و آرزو در کنار نهادن است و عطا دادن است./128b/
و آنجا که رقم محّبت است در اندوه و گداختن است و سوختن و کُشتن است و هر لحظه جان کَنْدَن است.
ربُّ العزّة – جلّ جلاله – در قصۀ موسی کلیم الله این احوال را بیان کرد و اهل حقایق را عیان کرد: وَ واعَدْنا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً.
سی روز در انتظر داشته و ده روز
25
زیادت کرده.