کس را با تو کاری نباشد.
بوسلیمان دارائی
به
بویزید
نوشت که کسی که به روز غافل باشد و به شب بخسبد هرگز به منزل رسد؟
بویزید جواب کرد: اِذَاهَبَّتْ رِیحْ الْعِنَایَةِ بَلَغَ المنْزِل مِنْ غَیْر کُلَفٍ
17.
اگر بادِ لطف ازلی بجهد به منزل رسد بی مکابدت و کافت.
او جلّ جلاله – مرد
18 را در معصیت می بیند و می داند که توبه خواهد کرد، وی را حکم از آن توبه کند نه از آن معصیت.
در حال می بیند که گناه می کند و /143a/ می داند که نیک خواهد شد وی را از صالحان شمرد نه از مفسدان.
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزُّبور مِنْ بَعْدِ الذّکْرِ.
موسی در غضب الواح را بر زمین زد که کَتَبَها اللهُ بِیَده با وی عتاب نکرد.
سلیمان اسبان بی جرم را پی کرد فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ والاعْنَاقِ
19، با وی خطاب نکرد، زیرا که به کردِ ظاهر ننگرست به سابقۀ ازلی نگرست.
گاه به کاهی بگیرد عدل را، و گاه به کوهی عفو کند رحمت را؛ به کاهی بگیرد قدرت را، به کوهی و عظیمتر از کوهی عفو کند رحمت را.
ما که در ازل ترا دوستی اثبات کردیم خطّ عفو به گردِ تو در کشیدیم، اگر معصوم بایستی، معصوم آفریدیمی، چنانکه می بایست آفریدیم.
گفتۀ عزیزان است: لاَ تَثِقْ بِمَوَدَّةِ مَنْ لاَ یُحبُّکَ اِلآ مَعْصوماً.
اعتماد مکن بر دوستی کسی که ترا جز معصوم دوست ندارد، اگر ترا عصمت اثبات کردیمی، از تو همه طاعت و عبادت آمدی و هفوت و زلَّت زهره نداشتی که گردِ تو گردیدی، آنگه کردِ تو و کسب تو در وفا با ما شریک گشتی و ما خداوندیایم که ما را شریک نیست.
چنانکه در ذات شریک نداریم در صفات هم نداریم
20.
ما هر که را دوست داشتیم کارِ وی بسازیم و خصمان او را کفایت کنیم.
مَنْ اذَی ولیّاً
21 فَقَدْ بارَزنی بالمُحارَبةِ.
هر که با دوستی از آنِ ما بیرون آمده است ما خصم اوییم.
اوّل فریشتگان بودند که در این
22، سخن گفتند.
راست گفتند لیکن چون در تو سخن گفتند خطاب آمد که باش شما حدیث دوستان من به زفان می آرید؟
شما می دانید که ایشان با من چه دارند، نمی دانید که من با ایشان چه دارم.
شما را از اعمال ایشان با من خبر است، از اسرارِ من با ایشان خبر نیست.
دیدی که با هاروت و ماروت چه رفت، تا قیامت نگوسار، و با تشنگی بر سرِ آبِ زلال فرو گذاشته، آن هر دو زخم خوردۀ قَدحِ تواند
23.
ابلیس را دیدی که در حقّ تو یک سخن بگفت که اَنَا خَیْرٌ مِنْه؛ ملعون اَبَد گشت، آن زخم نه زخم ترکِ سجود بود،