ای جوانمرد!
هامّۀ همّت این مردان به هیچ غیر فرو نیاید، آسمان و زمین و عرش و کرسی و بهشت و دوزخ بارِ کارِ ایشان نکشد.
همّتِ این مردان را مطافی است که تطوافِ ایشان در آن مطاف است، فضای پاک و صحرای بی خس و خاشاک خواهد تا در وی پرواز کند و هیچ فضایی پاکتر از فضای ربوبیّت نیست و هیچ صحرایی بی زحمت تر از صحرای وحدانیّت نیست.
گاه از صحرای وحدانیّت به فضای ربوبیّت می آید و گاه از فضای ربوبیّت به صحرای وحدانیّت می شود
23.
ای جوانمرد همّت این جوانمردان به کعبه
24
و بیت المَقْدِس و آسمان و زمین طوف نکند؛ زیرا که او را کعبه ای است ورای همه کعبه ها.
سرایر را کعبه ای ساخته اند و ظواهر را کعبه ای ساخته اند.
سرایر به کعبۀ ظواهر نیاساید و ظواهر به کعبۀ اسرار نیاساید
25.
عجب کاری است مرد نشسته، و پای در دامن کشیده، و سرِّ او در طواف.
آری در عالم لاَ اِلَه اِلاَّ الله کعبه ای است که صورت لاَ اِلَه اِلاّ الله در مقابله آن کعبه همچنان است که صورت این عالم در مقابلۀ آن کعبه.
اسرار که طواف کند گردِ وی کند سرِ عالم صورت حرم است، و سرِ حرم مکّه، و سرِ مکّه کعبه، و سرِ عالم حقیقتِ قرآن است، و سرِ قرآن کلمه، و سرِ کلمه الله.
میدانِ لاَ اِلهَ بباید برید و در بادیۀ اِلاّ بباید رفت و از سر شوقی این بادیه بسر باید بُرد تا به کعبۀ الله رسی، آنگه مجردوار طوفی از سرِ رجا و خوفی بباید آورد و نفس را به منای وقتِ خود آری و قربان کنی
26.
مرد باید که در این راه حوت صفت گردد که قوت جز از معدن حیات نگیرد و جز با آب حیات نسازد، آنگاه چون بدین صفت گشت هرگز موت گردِ حیات حقیقی او نگردد.
مصطفی می گوید صلّی الله علیه وسلّم: اَلبَحْرُ هُوَ الطَّهُور مَاؤهُ وَالحِلّ مَیْتَتُهُ.
مردارِ عالم
27
حرام است أمّا مردارِ دریا حلال
28.
ماهی را گفتند: چرا کارد بر تو حرام گشت؟
گفت:
/32a/
زیرا که ما رد صحبت دریاییم و پروردۀ آب حیات.
ای ماهی چیست که دستمالِ قصّاب نمی شوی، و کس تیغ بر حلقِ تو نمی راند؟
گفت: ما که سر باز نهیم
29
به صدف گوهر باز نهیم، و چون برگیریم بر سرِ خود چتری از موجِ دریا بینیم، همه موجهای دریا که می آید بر سرِ ما می آید و همه گوهرهای شب افروز که می خیزد از زیرِ قدمِ ما می خیزد.
کسی که از زیر قدم او گوهر زاید
30
و از بالای سرِ او موج برآید تیغِ قصّاب را با او چه کار؟
ما نسب به آب حیات درست کرده ایم